كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )

34

سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )

هندى هستند و علاوه‌براين به مذهب خود مىبالند . يعنى آنها پيروان ساير دين‌ها را آن‌قدر قلابى مىدانند ، كه ما يهودىها را . حالا در كشتى ساترلند ، عربها خوششان نيامده است كه به فرمان چند مسيحى باشند و يا از سفر طولانى هند مىترسيده‌اند و يا فقط از تمايل به چپاول بود ، كه كشتى را پيش از خروج از خليج فارس به تصرف خود درآوردند . دو روز پس از اين‌كه ما با كاپيتان ساترلند صحبت كرده بوديم ، او به خاطر طغيان شديد در جزيره راس لنگر انداخت . او يكى از سكانداران خودش را به خشكى فرستاد تا آب بياورد . عربها از اين فرصت براى كشتن بقيهء اروپايىها استفاده كردند . سكاندارى كه روى عرشهء كشتى مانده بود ، با يك ضربهء ناگهانى نقش بر زمين شده بود . آنها كاپيتان كشتى را ، كه به خاطر سروصدا از اتاق نشيمن كشتى به عرشه آمده بود ، با يك ضربهء نيزه سوراخ كرده بودند و چون او با ضربهء نيزه فورا كشته نشده بود ، چند ضربهء خنجر هم نثارش كرده بودند . قايقران كه قصد فرار داشت دستگير شد و كشته شد و قايقران دوم پس از بازگشت به كشتى هدف گلوله قرار گرفته و كشته شد . به اين ترتيب اين دوازده عرب آقاى كشتى شدند . چون ملوانان هندى و چند بازرگان ارمنى در داخل كشتى مخفى شده بودند ، عربها از آنها ترسى نداشتند و به فكرشان هم نبودند . اما چون عربها قادر به ادارهء كشتى چنين بزرگى نبودند و از پيش مى - دانستند ، كه اگر هم به راحتى خودشان را به بندرى مىرسانيدند ، نمىتوانستند صاحب كشتى بشوند ، فقط دنبال پول نقد مىگشتند ، و كشتىهاى بنگال در راه بازگشت از بصره مقادير زيادى پول دارند . آنها فكر مىكردند ، كه مىتوانند كالاهاى گران‌قيمت را ، كه جاى چندان زيادى نمىگرفت ، با خود ببرند . اما چون با كالاهاى گران‌قيمت آشنايى نداشتند ، بازرگانى ارمنى را صدا كردند ، تا در انتخاب نوع كالا به آنها كمك بكند ، اما چون نتوانستند با اين ارمنى كنار